گفتار دوم: تکامل ترجیع‌بند عرفانی

زند بیدل · شرح شروین وکیلی بر دیوان بیدل دهلوی
ترجیع بند چنان که از نامش پیداست ،در اصل شکلی از شعر بوده که ابیاتی با وزن یکسان را در چند بند در بر می‌گرفته که هر یک قافیه ای مشخص و متمایز داشتهاند .در می‌انهی این بندها یک تک بیت تکرار می‌شود که جان کالم شعر را در خود نهفته است .این بیت را اغلب به کوتاهی «ترجیع» می‌خوانند و به همین خاطر این قالب شعری «ترجیع بند» نامیده می‌شود .به معنای شعری بلند با لنگرگاه هایی که معنای بندهای شعری بدان بازگشت (رجعت) می‌کند. این شکل از شعر گویی در ایران زمین دیرینه بوده و حدسم آن است که از قالبهای کهن شعر اوستایی برگرفته شده باشد .چون در یشتهای اوستا هم الگوی مشابهی از تکرار یک جمله در می‌انهی شعر را می‌بینیم .مثال هات ۴۴گاهان شعری است در بیست بند که هر بند آن با این عبارت آغاز می‌شود: \`,Aruha ,AcoaW ,iOm-Svrv ,Asvrvp ,ABq ,Tat این را از تو می‌پرسم ،ای اهورا به من به راستی پاسخ بده (تَت ثْوا پَرَسا اِرِش-مُوئی وَئُوچا اَهورا) ساختار این شعر بسیار جای توجه دارد ،چون از دو بیت با قافیه ی درونی و وزن مشابه تشکیل شده که در ابتدایش این جمله تکرار می‌شود .مثال در بند اول می‌خوانیم: \`,Aruha ,AcoaW ,iOm-Svrv ,Asvrvp ,ABq ,Tat ,OtawAmCx ,Vmvn ,AqaY ,A ,OhMamvn ,Etiawam ,TAyFas ,s\&wABq ,iAyrf ,Adzam ,AnvrukAh ,iAydzad ,Ayrf ,ACa ,Vn ,Ta .,AhManam ,Tamij ,UhoW ,A ,Vn-AqaY «تَت ثْوا پَرَسا اِرِش-مُوئی وَئُوچا اَهورا مَزْدا فْرْیای ثْواوانْس سَخْوْیات مَوَیْتی نِمانْگْهُو آ.یَثا نَمُو خْشْماوَتُو یَثا \-نِه آ.وُهو جیمَت مَنَنْگْها» اَت نِه اَشا فْریا دَزْدیای هاکورِنا یعنی: «این را از تو می‌پرسم ،ای اهورا به من به راستی پاسخ بده ای مزدا آن (نماز) را به من همچون دلداری بیاموز نیایش فروتنانه ی دلدادگانت باید چگونه باشد؟ ما را با حق (اشا) دلانگیز یاری بده تا منش نیکو به سوی ما فراز آید» این متن در اصل همان قالب ترجیع بند را در شکل حداقلیاش دارد .یعنی شعری است با بیست بند دو بیتی و یک جملهی تکرار شونده در می‌انشان .این همان است که بعدتر در شعر پارسی به مخمس بدل می‌شود. مخمس همین قالب را دارد با این تفاوت که بند آغازین به پایان دوبیتی منتقل شده و به جای تکرار کل جمله ،تنها قافیه اش تکرار می‌شود .هات ۴۴اما به خاطر تکرار کل جمله کامل با قالب ترجیع بند همانند است. جالب آن که محتوایش هم با ترجیع بندهای عرفانی بعدی همسان است و کهنترین متنی است که ارتباط می‌ان انسان و خداوند را از نوع پیوند دلدار و دلداده می‌داند .این قدیمی ترین نمونه ی شعری است که با قالب شبیه به ترجیع بند یافته ام و حدسم آن است که در شکلهای گوناگون در زبانهای دیگر ایرانی (پارسی باستان ،پارتی ،پهلوی) تداوم داشته و با این پشتوانه به پارسی دری انتقال یافته است. در شعر پارسی از ابتدای کار این پیکربندی شعر رایج بوده است .فرخی سیستانی که هم دوره فردوسی است شعری در این قالب در شادباش نوروز دارد که برای امیر یوسف سروده و با این بیت آغاز می‌شود: کلیدِ باغِ ما را ده که فردامان به کار آید» «ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید که بیت ترجیعش این است: ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی» «بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی یکی دیگر از نمونه های اولیهی ترجیع بند را همو برای امیر محمد بن محمود غزنوی سروده که بیت ترجیعش چنین است: نصیب خسروی عادل سعادت باد و پیروزی» «از این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی از این نمونه ها روشن می‌شود که در ابتدای کار ترجیع بند بیشتر برای شادباش نوروز و مدح شاهان به کار گرفته می‌شده و در مراسم رسمی سالم نوروزی خوانده می‌شده است .حضور شکلی چنین پخته و پیچیده از ترجیع بند در قرن چهارم هجری و در آغازگاه ظهور شعر پارسی ،نشان می‌دهد که احتمال قالبش کهنتر بوده و حدسم آن است که در متون ناخوانده مانده از زبانهای باستانی ایرانی نمونههایی دیگر از آن کشف شود. کاربرد این قالب ادبی برای شادباش مراسم و مدح شاهان تا دوران معاصر ادامه پیدا کرده است و مثال ملک الشعراء بهار ترجیع بندهای زیبایی دارد که مضمونهایی سیاسی را هم در ضمن آن بیان کرده است. آخرین ترجیع بندی که او سروده شادباش تاجگذاری رضا شاه است و در آن کل تاریخ ایران را به فشردگی مرور کرده است .با این همه طی دورانهای بعدی مضمونهای دیگری نیز در این بستر بیان شدند و محور مفهومی ترجیع بند به حوزههای دیگر نیز تعمیم یافت. در مقام موضوعی برای نظریه پردازی ادبی ،این قالب شعری را نخستین بار رشیدالدین وطواط ( ۴۴۶۷-۴۵۶۱تاریخی۵۶۱-۴۶۷ /خ۱۱۸۲-۱۰۸۸ /م ).معرفی کرد ،که خود در این حوزه چیره دست بود و مدح هایی زیادی با قالب ترجیع بند سروده است .او نام «خانه» را او برای هر یک از بندها به کار گرفت و اندازه ی هر خانه را ۵تا ۱۰بیت دانست .همچنین تاکید کرد که بیتی که در می‌انه می آید باید تکرار شود و قافیه ای متفاوت با همهی خانه ها داشته باشد .تقریبا همزمان با او قالب مشابهی به اسم «ترکیببند» هم تکامل یافت که ساختاری مثل ترجیع بند داشت ،اما آن بیت می‌انیاش تکرار نمی‌شد و هر بیت قافیه مجزا داشت. در دوران معاصر مشتقی از همین ترکیب بند «افسانه» سرودهی نیما یوشیج است ،که متنی است به نسبت آشفته و نه چندان زیبا که درست معلوم نیست چرا آغازگاه شعر نو پنداشته شده است .چون هم قالبش با انسجام و توازن بیشتر بیشتر وجود داشته و هم وزنش کهن و باسابقه است و هم مضمونش (گفتگوی عشق با راوی) در اغلب ترکیب بندها دیده می‌شود .در واقع با مرور ترجیع بندها و ترکیب بندها معلوم می‌شود که محور اصلی مفهومی آن همین شرح عشق است و نیما یوشیج در بستری فراخ و هموار و دیرینه «افسانه»اش را سروده ،هرچند بر زبان پارسی و ریزه کاریهای بالغت چندان مسلط نبوده و در نتیجه اثرش کیفیت هنری نازلی دارد ،و شاید به همین خاطر ستایندگانش ناگزیر شدهاند فرض کنند سبکی نو ظهور کرده که این نمونهای خام از آن است .فرضی که نشان می‌دهد پیروانش نیز با پیشینه ترجیع بند و ترکیب بند در ادب پارسی آشنایی نداشتهاند. ترجیع بند با توجه به آغاز گاهی که خاطرنشان کردیم ،بیش از هزار سال تاریخ پیوسته دارد و همیشه در نظریه ی ادبی حاکم بر شعر پارسی جایگاهی ویژه داشته است .در قرون پیاپی هر چه جلوتر می آییم این الگو نمایان می‌شود که شمار بیشتری از شاعران به این قالب روی می آورند و ترجیع بند هایی طولانی تر می‌سرایند .تا آنجا که برخی از شاعران عصر مشروطه مثل بهار ترجیع بندهای زیبا با بیش از صد بیت سروده اند. اولین نظریه درباره خاستگاه ترجیع بند را شمس قیس رازی به دست داده که هنگام اشاره به این قالب می‌گوید پدید آمدنش نتیجهی تقسیم قصیده بوده است .یعنی شاعر چند قصیدهی کوتاه که وزنی مشابه و قافیه ای متفاوت داشته اند را با تکبیتی به هم دوخته تا متنی مفصل پدید آورد .چنان که شرح دادم ،به نظرم این نظر نادرست است و خاستگاه اولیه ی ترجیع بند دوبیتی هایی پیاپی بوده که با جمله ای تکراری در می‌انش به هم متصل می‌شده است .همچنان که در هات ۴۴میبینیم. بحث شمس قیس البته به اشعار پارسی مربوط می‌شود ،و با پیشینهی دیرین این قالب در سایر زبانهای کهن کاری ندارد .دربارهی نمونههای آغازینی مثل آنچه در سرودههای فرخی سیستانی دیدیم شاید بتوان چنین برداشتی را درست دانست .اما ترجیع بند هایی که بعدتر شاعران سبک عراقی و هندی پدید آورده اند ،بیشتر به بسط غزل شباهت دارد .زین العابدین مؤتمن هم به این نکته اشاره کرده که هر خانهی ترجیع بند به غزلی متمایز می‌ماند ،و شمار ابیات هر خانه را ۷تا ۱۰بیت و شمار کل بندها را از ۳تا ۲۲ دانسته است 41.یعنی کلیت شعر از در هم پیوستن چند غزل پیاپی برآمده ،نه آن که حاصل تجزیه ی قصیده باشد .گذار از ساختار اول به دوم با دو تحول مهم همراه بوده است .یکی کم شدن تعداد ابیات هر بند ،و دیگری چرخش مضمون آن از مدح و شادباش به شرح عشق. چنان که گفتیم در ابتدای کار و طی دو قرن آغازین تحول ترجیع بند پارسی ،موضوع اصلی آن شادباش مناسبتی مثل نوروز بود و مدح شاه یا شخصیتی که مراسم در حضورش انجام می‌شد .اما به تدریج لحنی تازه بر این قالب غلبه کرد و شاعران در ترجیع بندها به شرح تجربهی خویش از عشق روی آوردند. این رده از اشعار نیز تا به امروز دوام آورده اند .اما به ویژه طی قرنهای ۴۶تا ۴۹تاریخی (ششم تا نهم هجری) رواجی چشمگیر پیدا کردند .چرخش موضوع عاملی بود که باعث شد ساختار بندهای ترجیع بند از قصیده به سمت غزل حرکت کند ،و شور و هیجانی که تجربه ی عشق برمی انگیخت به اثرگذاری بیشتر شعرها انجامید .این مسیر از تحول ترجیع بند به آفرینش چندین شاهکار منتهی شد که شعر سعدی زیباترین آنهاست. بند اول این متن چنین است: «ای سرو بلند قامت دوست وه وه که شمایلت چه نیکوست در پای لطافت تو می‌راد هر سرو سهی که بر لب جوست نازک بدنی که می‌نگنجد در زیر قبا چو غنچه در پوست مه پاره به بام اگر برآید که فرق کند که ماه یا اوست؟ آن خرمن گل نه گل که باغ است نه باغ ارم که باغ می‌نوست آن گوی معنبرست در جیب یا بوی دهان عنبرین بوست در حلقهی صولجان زلفش بیچاره دل اوفتاده چون گوست می‌سوزد و همچنان هوادار می‌میرد و همچنان دعاگوست خون دل عاشقان مشتاق در گردن دیدهی بالجوست من بندهی لعبتان سیمین کآخر دل آدمی نه از روست بسیار مالمتم بکردند کاندر پی او مرو که بدخوست ای سختدالن سستپیمان این شرط وفا بوَد که بیدوست، بنشینم و صبر پیش گیرم؟ دنبالهی کار خویش گیرم؟» ترجیع بند با آن که دو مضمون قدیمیترِ شادباش-مدح و شرح عشق را همچنان حفظ کرد ،اما در بدنهی مسیر تکامل خود با موضوعی دیگر گره خورد که این دفتر درباره اش نوشته شده است .آن هم تجربهی عرفانی است و صورتبندی نگرشی درباره هستی و انسان و امر قدسی که اغلب با برچسب وحدت وجود شناخته می‌شود ،اما طیفی وسیع از مفاهیم و گزارههای فلسفی و عرفانی را در بر می‌گیرد .زمان چرخش به سمت این مفاهیم را دوران تیموری و آغازگر آن را فخرالدین عراقی دانستهاند 42.اما با مرور دیوانها روشن می‌شود که این چرخش قدری زودتر از حملهی مغول رخ داده و عطار نیشابوری نخستین کسی بوده که ترجیع بند عرفانی گفته است. عطار دو ترجیع بند عرفانی دارد که تمام ویژگیهای آثار بعدی را در خود ظاهر می‌سازد .هریک از بندهای این دو شعر غزلی هستند و پیوستگی موضوعی مشخصی دارند که بر محور ارتباط انسان و امر قدسی و این همانی شان گردش می‌کند .بعد از عطار موالنا نیز اشعاری با همین سیاق سروده ،با این تفاوت که قالب ترجیع بند را چندان رعایت نکرده و اشعارش به ترکیب بند پهلو می‌زند ،و در ضمن برشهای کوتاه تری را هم در بر می‌گیرد. با مرور اشعار عطار و مولانا روشن می‌شود که چرخش ترجیع بند به سمت مضمون عرفانی کانونی خراسانی داشته و تا آستانه ی حملهی مغول انجام پذیرفته و به سبکی ویژه انجامیده که بعدتر انتشار می‌یابد و فراگیر می شود .توجه به این خاستگاه اهمیت دارد ،چون ارکان عرفان خراسانی در این ترجیع بندها با برجستگی دیده می‌شوند. اگر تاریخ این اندیشه را ردگیری کنیم ،درمی یابیم که زادگاه آرایی که بعدتر به عرفان تبدیل شدند همین منطقهی خراسان و ایران شرقی است .زرتشت هم زاده و پروردهی این منطقه بوده و نخستین صورتبندی از یک نظام فلسفی که در ضمن مبتنی بر مفهوم مهر باشد را در همین قلمرو تدوین کرده است .متن بنیانگذار در این مورد اوستای کهن است که بخشی از متون زرتشتی محسوب می‌شود و یسنههای ۲۸تا ۵۳را \-به استثنای \-۵۲در بر می‌گیرد .بدنهی این متن گاهان یعنی سروده های زرتشت است که در قالب پنج سرود (گاه /گاثا) سامان یافته است ،و شعری است با وزن آریایی کهن .تنها بخش نثر در آن هفتهات است که بین گاه اول و دوم ،یعنی بین اهونودگاه و اشتودگاه قرار گرفته و یسنهی ۳۵تا ۵۱را در برمیگیرد .این بخش به گمانم حدود یک قرن دیر آیندتر از گاهان است و با لهجهای سروده شده که تفاوتهایی جزئی با ساخت گاهانی دارد ،ولی همچنان به آن شبیه است و با اوستای نو تفاوتهایی دارد. اگر بخواهیم متن اوستا را زمان گذاری کنیم ،گاهان قاعدتا به حدود سال ۲۲۰۰تاریخی ( ۱۲۰۰پ.م) یعنی دوران زندگی زرتشت مربوط می‌شود و در ایران شرقی سروده شده است .هفتهات به احتمال زیاد در حدود سال ۲۳۰۰تاریخی ( ۱۱۰۰پ.م) تدوین شده و بنا به سنت زرتشتی به مغی به نام سینا منسوب است که در ری می‌زیسته و با سه نسل فاصله شاگرد زرتشت بوده است .این متن به خاطر منثور بودن جای توجه دارد .چون در متون دینی جهان باستان ظهور نثر با نویسا شدن متون دینی مصادف است .اما شاهدی نداریم که در آن زمانهی دوردست شهر ری نویسا بوده باشد .با این حال متن هفتهات معمای مهمی مطرح می‌کند و آن هم قدمت بی چون وچرایش است ،در کنار نثر بودنش .این متن شرحی است فلسفی بر گاهان. اهمیت گاهان و هفت هات در آن است که به لحاظ فرم (شعر و تفسیر منثور آن شعر) در ترجیع بندهای عرفانی بعدی نظیر دارند ،و موضوع ترجیع بند عرفانی که ارتباط «من» با «امر قدسی» به واسطه ی «مهر /عشق» است هم برای نخستین بار در آن نمایان می‌شود .یعنی هم خاستگاه ریخت ادبی ترجیع بند عرفانی خراسان است و هم مضمون فلسفی-صوفیانی آن از همین سرچشمه برآمده و این به هزاره ها پیش از ظهور دین اسلام و تکوین عرفان اسلامی مربوط می‌شود. زنر معتقد است هفتهات و گاهان به دو سنت دینی متفاوت تعلق دارند و دو تصویر متفاوت از خداوند به دست می‌دهند 43.اما این برداشت نادرست می‌نماید و نظر نارتن درست تر است که تمایز می‌ان این دو را به سبکهای متفاوت آن برمی گرداند و مضمونشان را یکی می‌داند .با این حال او نیز در این مورد به راه خطا رفته که گمان کرده متن هفتهات جنبهی آیینی داشته و دعاهایی بوده که زرتشتیان در انجمن شان دسته جمعی می‌خواندهاند 44.این برداشت از آن رو نادرست است که در ادیان باستانی و حتی در مذاهب جدید هم آنچه دسته جمعی خوانده می‌شود سرودهای منظوم است و هفتهات نمی‌توانسته چنین بوده باشد ،چون به نثر است .روخوانی از متن منثور در گردهمایی ها هم که موعظه باشد بسیار دیرتر از این دوران شکل گرفته و زادهی دوران هخامنشی است و پیامد انقلاب نویسایی که در آن دوران رخ داد. Narten, 1986: 28-35. با مرور محتوای هفتهات تا حدودی می‌توان به شرایط جامعه شناختی و تاریخی ظهور این متن پی برد .این را زرتشت در گاهان بارها تکرار کرده که خردپرستان (مزدیسنان) باید پیام ناشنیده او را با دیگران در می‌ان بگذارند و اهرم قدرت اهریمن که نادانی است را با آموزش راستی و حقیقت درهم بشکنند .بر همین اساس دین زرتشتی اولین دینی است که مفهوم تبلیغ را ابداع کرده است .همین نوآوری است که از سویی جهانگیر شدن باورهای زرتشتی را در پی دارد ،و از سوی دیگر شکل گیری نخستین سازمان آموزش دینی در پهنه ای گسترده را ممکن می‌سازد. این الگوی درس گرفتن از استادی و سفر کردن و پراکندن پیام او که در می‌ان صوفیان و درویشان فراوان دیده می‌شود ،شالوده پویایی آرای دینی و عرفان در ایران زمین است و به همین خاستگاه باز می‌گردد. تا جایی که دیده ام ،اولین اشاره صریح به تبلیغ دینی در سرزمینهای دوردست در هفتهات اوستا دیده می‌شود و این نشان می‌دهد تبلیغ دین برای بیگانگان کارکردی نوظهور بوده که برای نخستین بار در دین زرتشتی پدید آمده است .وگرنه تا پیش از آن چنین مضمونی ناشناخته بوده و هرکس در سرزمینی که زاده می‌شده پیرو ایزدان محلی خود بوده و یا بعد از سفر به جاهای دیگر ممکن بوده به خدایان دیگر بگرود ،ولی کسی نبوده که برای تبلیغ دین از جایی به جایی سفر کند .در هفتهات اما به روشنی به چنین کسانی اشاره شده که به آب روان و مرغ پرّان تشبیه شدهاند«:آب روان و مرغ پرّان را می‌ستاییم ،آنان که به سرزمینهای دوردست رفتهاند \[را می‌ستاییم\]\[ ،آنان که\] به سرزمینهایی دیگر \[رفتهاند\] که \[آموزش\] اشه را خواستارند». چنان که در «ایران:تمدن راهها» شرح داده ام« ،راه» یکی از بنیادی ترین ارکان شکل گیری تمدن ایرانی است .یکی از نخستین ستایشهای دینی راه که احتمالا در تاریخ کل ادیان بی پیشینه است را در هفتهات می‌بینیم«:آبهایی که گذرگاه هستند را می‌ستاییم ،به همپیوستگی راهها را می‌ستاییم ،بر هم برآمدن راهها را می‌ستاییم» 46.بنابراین هفتهات در زمانی شکل گرفته که نخستین نهادهای تبلیغی کیش زرتشتی بر پای خود ایستاده اند ،و ایرانیان به نوعی خودآگاهی دربارهی مفهوم راه دست یافته بودند. تفسیرم از هفتهات آن است که همچون شرحی و بسطی بر سرودهای گاهانی پدید آمده باشد. پیدایش آن سازمان تبلیغی بوده که نگارش چنین تفسیری را ضروری ساخته است .چرا که متن گاهان شعر است و پیچیده ،و بیانی صریح و روشن از آموزه های او الزم بوده تا گفتار و کردار نمایندگان این دین در سرزمینهای دوردست را یکپارچه سازی .هفتهات در واقع نخستین زندی است که بر سخن زرتشت نگاشته شد ،و خود به همین ترتیب دستمایه زند نویسی های بعدی قرار گرفته است. این که چرا هفتهات بلافاصله بعد از گاه اول سروده های زرتشت آمده ،و نه در پایان پنج گاه ،جای توجه دارد ،و می‌توان حدس زد که همان آغازگاه دعوت زرتشت را به شکلی صریحتر و شفافتر گزارش می‌کند .این متن در اصل فهرستی از نمودهای امر قدسی است و چنین می‌نماید که در بینابین سنتهای دینی گوناگون تدوین شده باشد .یعنی راویش بر خالف زرتشت قصد نداشته کل سنت دینی روزگار خود را طرد کند ،بلکه می‌کوشیده نظام فلسفی و شالوده شکنانه زرتشتی را در قالب مفاهیمی آشنا و عناصری ریشه دار در سنت کهن آریایی بازسازی نماید. در عین حال متن هفتهات به شالوده ی فلسفی و اخلاقی زرتشت وفادار است و حتا آن را تدقیق هم می‌کند .مثال تاکید دارد که اهورامزدا فقط گیاهان نیکو را آفریده ،و نه علفهای هرز را ،و تنها جانوران نیکو ستوده می‌شوند و نه ددان و خرفستران .یعنی تمایز می‌ان خیر که عقلانی است و آفریده اهورامزدا و شر که نامعقول است و برآمده از اهریمن ،به دایرهی هستی شناسی هم تعمیم یافته است .در عین حال گزارهی اصلی زرتشت که خردمندانه بودن شالوده ی طبیعت و همسرشتی انسان و خداوند است ،حفظ شده است. چندان که بارها همهی نمودهای طبیعت و روان انسانی در مقام اموری اهورایی ستوده شده است. مرور متون اوستایی در پژوهش کنونی ما از آن رو اهمیت دارد که خاستگاه مضمونها و معناهایی را به دست می‌دهد که در ترجیع بند عرفانی صورتبندی شده و در اثر بیدل به اوج رسیده است .هات ۴۴ گاهان که متن بنیانگذار در این حوزه است و هفتهات که نخستین شرح و تفسیر بر آن است ،ارتباط بینامتنی روشنی را ترسیم می‌کنند که طی سه هزار سال بعد استمرار پیدا می‌کند و زنجیرهای از متون درخشان را به دست می‌دهد که هریک شرحی و نقدی و تفسیری بر متون پیشین هستند. اگر بخواهیم به ردهبندی روشنی از معناهای برآمده از مسیر گاهان به ترجیع بندهای عرفانی برسیم، هستهای مرکزی در آن می‌ان می‌یابیم که همان الهیات عشق است .اما این سرمشق فلسفی و عرفانی با تاکید بر این همانی هستی با خداوند ،و همسرشتی انسان و امر قدسی صورتبندی می‌شود .این محور مفهومی که در اصل پیام بنیادین زرتشت و اندیشه مزدایی است ،با صور خیالی صورتبندی شده که یکسره مهرپرستانه است .در این قالب ادبی کلمهی «مهر» بسیار تکرار شده و جلوههای آن \-آفتاب ،خورشید ،نور ،پیمان و کشش جنسی زن و مرد \-کامال همان است که در متون اوستایی کهن می‌بینیم .یعنی اگر بخواهیم در ادبیات پارسی هزار سال گذشته تداوم اندیشه ی مهرپرستانه را اثبات کنیم ،کافی است نشانی ترجیع بندهای عرفانی را بدهیم و همین مجموعه از متون به تنهایی استمرار و شکوفایی تقدیس مهر در فرهنگ ایرانی را نشان می‌دهند و به کرسی می‌نشانند. ویژگیهای اصلی محتوایی که در این بستر جاری بوده را می‌توان چنین خالصه کرد )۱:تاکید بر همسرشتی انسان و خداوند )۲ ،شرح ارتباط انسان و امر قدسی در قالب الهیات عشق )۳ ،استفاده از نمادپردازی زرتشتی-مهرآیین برای توصیف مناسک و آیین های دینی )۴ ،مخالفت با شرع و زهد و ظواهر مناسک و آیین های اسلامی )۵ ،اشاره های پیاپی به حلاج. چنان که در کتاب یار بابا حلاچ شرح داده ام ،پیروان حلاج در دوران زندگی او یک کانون بزرگ و شکوفا در ایران شمال شرقی داشتهاند و منطقهی بلخ و نیشابور از مراکز تبلیغ آیین او محسوب می‌شده است. این که ترجیع بند عرفانی با این ویژگیها پس از چهار قرن باز در سخن شاعرانی از همین دو شهر تبلور پیدا می‌کند ،جای توجه دارد. عطار با دو ترجیع بند عرفانی زیبایی که در دهه های پایانی پیش از سال ۶۰۰( ۴۶۰۰خ۶۱۸ /ق) سروده بی تردید بنیانگذار این سبک ادبی در پارسی دری است .هرچند پختگی اشعارش نشان می‌دهد که احتمال نمونه هایی مشابه پیشاپیش در گوشه و کنار سراییده می‌شدهاند و به دست ما نرسیده اند .او ترجیع بند دومش را چنین آغاز می‌کند: «کی باشد ازین نشیب نمناک دل خیمهی جان زند برافالک بستاند عقل جوهر از جان بفشاند روح دامن از خاک وین خیمهی چار طاق ایوان در حلقهی عاشقان زند چاک»... عطار در این بیتها مسئله ی اصلی یعنی گسستگی می‌ان من و امر قدسی و می‌ل به عبور از این فاصله را طرح کرده است .چارچوب سخنش گنوسی است و می‌نو را در برابر گیتی قرار داده است .اما جالب است که از نمادپردازی های زرتشتی بهره جسته و در سومین بیت گیتی را آتشکدهای مزدیسنی (خیمه ی چارتاق ایوان) دانسته که روح از آنجا به حلقه ی عاشقان راه می‌یابد. مولانای بلخی که دنبالهی گفتمان او را گرفته ،شخصیتی مهم است که مهاجرت این سبک از ایران شرقی به غربی مدیون اوست ،و بعد از آن در سراسر ایران آثاری در این قالب و مضمون پدید می آید .شعر مولانا در این راستا در واقع ترکیب بند است و نه ترجیع بند ،هرچند خودش نخستین بند می‌انجی آن را ترجیع می‌نامد: ترجیع کن که در دل و خاطر نشاندش» «این یک نه آن یکیست ،که هر کس بداندش شعر مولانا سه بند ۱۳بیتی دارد و روی هم رفته ۴۲بیت را در برمیگیرد .در آن همداستان با عطار از یگانگی انسان با امر قدسی سخن می‌گوید و این مضمونی است که به ویژه در دیوان شمس فراوان به آن بازمیگردد .بازگشت به تصویر نیکو و اخلاقی از خداوند که رکن دین زرتشتی بود ،در اشعار عطار و مولانا به روشنی دیده می‌شود ،و این با خداوند خشمگین و شکنجه گر ادیان سامی تفاوت دارد .مولانا به این تمایز آگاه بوده و سومین بند از شعرش را چنین آغاز می‌کند: یا در می‌ان جانی ،بس جانفزاستی «ای آنک در دلی ،چه عجب دلگشاستی که جان ماستی تو ،عجب ،یا تو ماستی آمیزش و منزهیات ،در خصومتاند جمله حالوت و طرب و عطاستی گر آنی و گر اینی ،بس بحر لذتی گر اژدها نمودی ،ما را عصاستی از دور نار دیدم ،و نزدیک نور بود اینست اعتقاد که خوف و رجاستی تو امن مطلقی و بر نارسیدگان یعقوب را همیشه صفا در صفاستی»... چون یوسفی ،بر اخوان جمله کدورتی یعنی صریح و آشکار جانب امر قدسی روشن و پاکیزه از خشم و عذاب را می‌گیرد و از الهیات خدای منتقم و جبار به مزداپرستی راستکیش مغانه بازگشت می‌کند. از همین تنشهای معنایی برمی آید که مسئله ی اصلی همهی این ترجیع بندها ارتباط می‌ان سه رکن انسان (من) و امر قدسی (جهان) و عشق (دیگری) است .یعنی به تعبیری با پرسش از سه ساحت زیست جهان سروکار داریم که عبارتند از من و دیگری و جهان ،و در آن جهان به شکل دیگری استعلایی در قالب خداوندی تبلور یافته که همان معشوق است. تقسیم بندی بخشهای زیست جهان و متناظر دانستن آن با ارکان وجود در هستی شناسی زرتشتی ریشه دارد و نتیجه ی موازی دانستن قلمرو می‌نو و گیتی است .در قرون آغازین اسلامی روایت هایی واگرا و بسیار متنوع در این زمینه پدید آمد که زیست جهان را به شکلهای گوناگون رده بندی و تقسیم می‌کرد .مثال ابوعبدالله محمد بن علی بن حسین حکیم ترمذی که به حکیم الاولیاء مشهور بود ،نسخهای ویژه از این مفهوم را به دست داده است .حکیم ترمذی در حدود سال ۲۹۶( ۴۲۸۷ق۹۰۸ /م ).درگذشت و در این هنگام هشتاد یا نود سال داشت .بنابراین به دورانی مربوط می‌شود که مردم خراسان هنوز مسلمان نشده بودند و زادگاه و محل زندگیش (ترمذ) و محل تحصیل و فعالیتش (بلخ) نیز کانونهای بزرگ دین بودایی محسوب می‌شدند. او کتابهایی فراوان نوشته و از چهرههای بسیار اثرگذار در تکوین عرفان خراسانی بوده است .با این حال از لقب حکیم که دارد گرایش فلسفه اش نمایان است و جریانی فکری به راه انداخت که به همین شکل حکیمیه نامیده می‌شد. ابوبکر وراق که هجویری او را شاگرد ترمذی دانسته 47،از او نقل کرده که «پنج چیز همیشه با تو هست:خدا و شیطان و نفس و خلق و دنیا» .یعنی از دید او هم زیست جهان به من (نفس) و دیگری (خلق) و جهان (دنیا) تقسیم می‌شد ،با این افزوده که دو می‌نوی خیر و شر نیز در آن حضور داشتند ،و این تقریبا همان نگرش کهن زرتشتی است. کمی بعد از ترمذی در گوشه ی دیگری از پهنه ایران زمین جنید بغدادی را داریم که جغرافیای زیست جهان را بر اساس قواعد اخلاقی اش صورتبندی می‌کند و تقریبا به همین چارچوب مفهومی می‌رسد. از جنید نقل شده که چهار دریا می‌ان بنده و حق فاصله انداخته ،که عبارت است از دنیا و آدمها و ابلیس و هوا ،و اینها را باید به ترتیب با زهد و انزوا و بغض شیطان و مخالفت نفس پشت سر گذاشت .یعنی از دید او گسست می‌ان «من» و امر قدسی از ارکان زیست جهان برمیخاست که عبارت بودند از «من» (هوا) و «دیگری» (آدم ها) و «جهان» (دنیا) و او به این مجموعه ابلیس را هم افزوده که کمابیش همتاست با الگوی ترمذی. مسئله ی بخش بندی زیست جهان به ویژه پس از حمله ی مغولان از آغاز گاه خراسانی اش به تدریج در سایر مناطق انتشار یافت و به سبکی ویژه در شرح مضمونهای عرفانی و فلسفی بدل شد .یکی از شخصیتهای اثرگذار بر این جریان شیخ فخرالدین ابراهیم پسر بزرگمهر همدانی فراهانی مشهور به عراقی است که در دههی ۴۶۴۰تاریخی (۶۴۰خ۶۶۰ /ق) چهار ترجیع بند سروده که همگی مضمون عرفانی دارد، اما چهارمی اش در اصل ساقی نامه ایست که خطاب به ساقی و در ستایش می و مستی سروده شده و آن را می‌توان از دایرهی این بحث خارج دانست .ترجیع بندهای عراقی بسیار مفصل هم هستند و اغلب بیش از صد بیت بلندا دارند و حدود دو برابر آثاری هستند که شاعران پیشین می‌سرودند. بعد از عراقی این سبک از گنجاندن مضمونهای عرفانی و فلسفی در قالب ترجیع بند تداوم یافت. در حدود دوران تاخت و تاز تیمور لنگ در ایران اقبالی نمایان به این قالب و مضمون را می‌بینیم که اوحدالدین مراغه ای و خواجوی کرمانی پیشتازان هستند و هر یک چند ترجیع بند مهم و بزرگ سروده اند .شیخ اوحدالدین مراغی اصفهانی (درگذشتهی ۴۷۱۶تاریخی۷۱۶ /خ۷۳۸ /ق) دو ترجیع بند بزرگ سرود که یکی اش همان آرای عرفانی مربوط به وحدت وجود است .بیتهایی از آن چنین است: «در خرابات عاشقان کویی است واندر آن خانة پریرویی است طوقداران چشم آن ماهند هرکجا بسته طاق ابرویی است ...من از او دور ،او به من نزدیک پرده اندر می‌ان من اویی است سوی او راهبر نخواهم شد تا مرا رخ به سایه و سویی است اوحدی با کسی نمی‌گوید نام آن بت که نازکش خویی است تا ز هستـــی من سر مویی اســـت چون ازو نیست می‌شـــوم هـــردم؟ مـــن و آن دلبر خراباتــی در طـــریق الهوی کما یأتی» یکی از معاصران جوانتر شیخ اوحدالدین مراغی ،شاعری چیرهدست و برجسته بود به نام کمال الدین ابوالعطا محمود بن علی بن محمود مرشدی کرمانی ،که با نام خواجوی کرمانی شهرت دارد و به سال ۴۷۲۸ تاریخی (۷۲۸خ۷۵۰ /ق) درگذشته است .او هم ترجیع بند زیبایی با مضمون عرفانی سروده که ده بند ده بیتی و در کل صد بیت دارد ،با این سرآغاز: «ای غمت مرغ آشیانهی دل زلف و خال تو دام و دانهی دل نرگس نیمه مست مخمورت بادهنوش شرابخانهی دل با سر زلف تست پیوندش زان مطوّل بود فسانهی دل راستی را خطا نمی‌افتد تیر چشم تو بر نشانهی دل هر چه جان مرا به خون جگر جمع گردد کند روانهی دل دمبهدم بین که می‌رود بیرون سیل خونین از آستانهی دل خواب در چشم من نمیآید هر شب از آه عاشقانهی دل چغانهی دل مطرب عشق می‌زند هر دم چنگ در پردهی َ ای که دانی زبان مرغان را بشنو از مرغ آشیانهی دل که جهان صورت است و معنی دوست ور به معنی نظر کنی همه اوست»... ترجیع بندها متونی منسجم و یکپارچه هستند که ارجاعات درونی پیچیده و متراکمی دارند .یعنی معلوم است که سرایندگان ترجیع بندهای عرفانی آثار پیشینیان خود را با دقت می‌خوانده و در پاسخ به آن سخن خود را تنظیم می‌کردهاند .به عنوان مثال عراقی در ترجیع بند عرفانی سومش بازی ای با مفهوم پرده کرده و در نقد حجاب می‌گوید: «یاری است مرا ،ورای پرده انوار رخش سوای پرده برداشت ز رخ نقاب و گفتا: می‌بین رخ من به جای پرده هرچ از دو جهان تو را خوش آید می‌دان که منم ورای پرده عالم همه پردهی مصور اشیا همه نقشهای پرده»... اوحدی مراغی که معاصر جوانتر اوست ،ترجیع بند عرفانی اول خود را در پاسخ به او به این شکل آغاز می‌کند و مانند عراقی در هر بیت پرده را یکی دو بار تکرار می‌کند ،بیآن که مانند او این کلمه را ردیف بگیرد: «تا به کنون پردهنشین بود یار هیچ در آن پرده نمی‌داد بار خود به طلب دیدم و راهی نبود راه طلب داشتم از پردهدار یار من از پرده همی کرد زور دل ز پی پرده همی گشت زار چون که دل پردهنشین چندگاه بر درش آویخته شد پردهوار»... در می‌ان این ترجیعبندها برخی در فضایی مبهم جای می‌گیرند و بین الهیات عشق و شرح عاشقی نوسان می کنند و درست معلوم نیست منظور از دلدار امر قدسی است یا شخصی انسانی و معلوم .نمونهی خوبی از این سخن دوپهلو را در ترجیع بند جهان ملک خاتون (درگذشتهی حدود ۷۷۰ /۴۷۷۰خ۷۹۰ /ق) دختر جلال الدین مسعود شاه اینجو می‌بینیم .این شعر را هم در پژوهش کنونی گنجانده ام .چون به ویژه از این نظر که سراینده اش زن است ،جای توجه دارد .بند دوم ترجیع بند او چنین آغاز می‌شود: صد روی ز خلق گشت خود هست «عشق از ازل است و تا ابد هست در وی همه نقش نیک و بد هست عشق آینهی جهان نمایست جز عشق رخت نورزد آن کس کاو بهره ز دانش و خرد هست آن را که نظر به سوی خود هست بر روی توأش نظر حرامست زان تیغ که عشق دوست زد هست در سینهی ریش خسته نقشی دستی که به جان نمی‌رسد هست»... پایی که به گرد او رسد نیست ترجیع بند حکیم سبزواری (درگذشتهی ۱۲۵۱ /۵۲۵۱خ۱۲۸۹ /ق) با بیت ترجیع «از آتش دل همیگدازم /در هجر بسوزم و بسازم» هم وضعیتی مشابه دارد و در همین فضای خاکستری و مبهم جای می‌گیرد .اما چون بیشتر به وصف عشقی شخصی با مخاطب خاص می‌ماند ،از می‌دان تحلیل کنونی بیرونش نهاده ام .همچنین است ترجیع بند زیبای رضی الدین آرتیمانی (درگذشتهی ۱۰۰۶ /۵۰۰۶خ۱۰۳۷ /ق) که آشکارا برای دلدارش سروده است ،هرچند اشارتی هم به الهیات عشق دارد. به این ترتیب از ابتدای دوران مغول و به ویژه در ابتدای عصر تیموری مضمون مهر و عشق که در ترجیع بند نهادینه شده و به دست سعدی به اوجی دست یافته بود ،از تجربه ی شخصی به سوی الهیات عشق چرخش کرد و آثاری زیبا با مضمون فلسفی و عرفانی را پدید آورد .در دوران بعد از مغول کانون جغرافیایی این تحول کرمان و شیراز بود که در آن زمان به خاطر حضور سعدی و حافظ و خواجو و شاه نعمت الله ولی قلب تپندهی تحول ادبیات پارسی محسوب می‌شد .این نکته که حافظ در این می‌ان ترجیع بندی از این دست پدید نیاورده جای توجه دارد و سوگیری فکری و باورهایش را نشان می‌دهد .بسیاری از این شاعران بیش از یک ترجیع بند در این مضمون دارند .چنان که شمس مغربی سه شعر با این قالب و موضوع سروده و عراقی دو اثر و شاه نعمت الله ولی چهار و شاه داعی شیرازی هفت ترجیع بند عرفانی دارند. این جریان تازه در سرایش ترجیع بند به سرعت در سراسر ایران زمین انتشار یافت و به خلق شاهکارهایی انجامید که بخش مهمی از اندوخته ی عرفانی زبان پارسی را در خود جای می دهد .ترجیع بند در این دوران طولانی تنها برای شرح عشق عرفانی کاربرد نداشت .چون شاعرانی مثل سلمان ساوجی همچنان در این قالب پادشاهان را مدح می‌گفتند ،یا مانند شاه نعمت الله ولی در ثنای حضرت علی و شخصیتهای دینی دیگر سخن می‌پرداختند. برخی نیز در مسیری که سعدی کوبیده و هموار ساخته بود ،شرح عشقشان با دلداری را بازگو می‌کردند .این بیان عشق به دلداری خاص تا دوران معاصر ادامه یافته و مثال آذر بیگدلی ترجیع بند زیبایی دارد در شرح عشقش با این بیت ترجیع که: «بنشینم و زار زار گریم بر حال دل فگار گریم» نمونه ای دیگر از شاعران معاصر که به این قالب پرداخته اند ،ادیب الممالک فراهانی است که در می‌انهی گیرودار مشروطه دو ترجیع بند در تهنیت عید و مدح امیران وقت دارد که سنت کهن خراسانی را به یاد میآورد ،و دو ترجیع بند دیگر در موضع گیری سیاسی و حمله به سیاستمداران مخالفش سروده است: «این چه مشروطه منحوسی بود که در رنج بر این خلق گشود این چه برق است که از خرمن مُلک برد بر چرخ نهم شعله و دود این چه عدل است که از ما بستد هرچه بخشندهی منان بخشود... دیده در خون جگر زد غوطه باد لعنت به چنین مشروطه»... با این حال در این دوران بدنهی اشعاری که در قالب ترجیع بند سروده شده بر محور عرفان و شرح الهیات عشق تمرکز یافته است .در این کتاب تنها به این رده از آثار پرداخت سهام .چون متن مرکزی مورد نظرم اثر بیدل است که ماهیتی فلسفی دارد .ترجیعبندهایی که در آن افراد خاصی مدح شدهاند یا شخصیتهای دینی و سیاسی ستوده شدهاند و بابت مناسبتی تهنیتی گفته شده را از دایرهی بحث کنار گذاشته ام .هر چند برخی شان مثل ترجیع بند حاجب شیرازی (درگذشتهی ۱۲۹۵ /۵۲۹۵خ۱۳۳۴ /ق) در مدح امام زمان مضمون الهیات عشق را هم در خود دارند. این نکته هم جای توجه دارد که تاکید بر همسرشتی انسان و خداوند که محور اصلی الهیات عشق است ،در آثار صوفیان سلسله ی نعمت اللهی به سمت باورهای علی اللهی سوق پیدا کرد .به ویژه در اشعار صفی علیشاه چنین تاکیدی بر همسانی علی و خدا را می‌بینیم ،که چون نظریه ای فلسفی و عرفانی پسا پشت آن قرار دارد ،نمونه هایی از آن را در این پژوهش بررسی کرده ام .این شاخه از برچسب زدن انسان کامل یا انسان خداگونه با نام علی تا روزگار ما و اشعار صغیر اصفهانی تداوم داشته است. در می‌ان آثار زیبایی که در این شاخه از فرهنگ پارسی خلق شدهاند ،مشهورتر از همه ترجیع بند عرفانی هاتف اصفهانی است .سید احمد هاتف اصفهانی مردی دانشمند بود که بر ریاضی و فلسفه و طب و ادبیات تسلطی چشمگیر داشت و در اصفهان زاده شد و به سال ۱۱۶۳( ۵۱۶۳خ۱۱۹۸ /ق) در قم درگذشت. دربارهی زندگی اش چیز زیادی نمی‌دانیم ،جز آن که در اصل از اهالی اردوباد آذربایجان بوده و فرزندش سحاب اصفهانی در دوران قاجار شاعر مشهوری شد و از درباریان فتحعلی شاه بود. ترجیع بند هاتف به قدری خوب و زیباست که دریغ است اگر آن را نادیده بگیریم یا تنها به شرح بخشهایی از آن بسنده کنیم .از این رو کلیت آن را نیز در این نوشتار وارسی خواهیم کرد .این شعر پنج بند با شمار ابیات نابرابر (از ۱۴تا ۲۲بیت) دارد و روی هم رفته ۹۲بیت و ۱۰۶۰کلمه را در بر می‌گیرد .تقریبا همه ی پژوهشگران آن را درخشان ترین نمونه ترجیع بند با مضمون عرفانی و فلسفی در نظر گرفتهاند و ادامهی مستقیم ترجیع بندهای مشابهی قلم دادش کردهاند که در شهرهای ایران مرکزی سروده می‌شده است. در این بین چنین می‌نماید که در این بین اثری مهم و چشمگیر از قلم افتاده باشد ،و با آن که این شعر هاتف را بسیار می‌پسندم ،بلندترین قلهی این سیر سرایش ترجیع بند را اثری از بیدل دهلوی می‌دانم ،که قاعدتا بر کار هاتف هم اثرگذار بوده و حدود صد سال پیش از شعر او سروده شده است .از این رو متن مرجعی که در این نوشتار مورد نظرم است ،ترجیع بند عرفانی و فلسفی بیدل دهلوی است .متنی شگفتانگیز و بسیار خواندنی که در در می‌انهی کلیات بیدل دهلوی پنهان مانده و به تنهایی منظومه ای مجزاست و می‌تواند همچون کتابی مستقل در نظر گرفته شود. این متن ترجیع بندی است با ۷۲۸بیت که از ۳۴بند تشکیل شده که هریک بیست بیت دارند و روی هم رفته از ۷۶۴۴کلمه ساخته شده است .همین حجم اثر بیدل به تنهایی جای توجه دارد و تا جایی که من دیده ام ،طولانی ترین ترجیع بندی است که به زبان پارسی سروده شده است .فاصله اش با اشعار مشابه هم زیاد است .چون اغلب ترجیع بندها بین ۸۰تا ۱۰۰بیت بلندا دارند و طولانی ترین اشعار با این قالب به ندرت از که به لحاظ استحکام ادبی و زیبایی صور خیال و به ویژه ژرف نگری فلسفی بر بقیه برتری دارد. ترجیع بند بیدل که خود کتابی کوچک محسوب می‌شود ،از سی و چهار بند تشکیل شده که ساختاری بسیار دقیق و سنجیده دارد و محور معنایی روشن و صریحی را از ابتدا تا انتها دنبال می‌کند .بند نخست به طرح پرسش و چیدن مقدمات نظری اختصاص یافته است .بعد از آن بند دوم دربارهی جفتهای متضاد معنایی و بند سوم دربارهی شیوهی خروج از این دوقطبی ها به کمک شوق و حیرت است و بند چهارم در ادامهی همین بحث به پویایی هستی می‌پردازد. بعد بیدل در بند پنجم به مفهوم من بازمیگردد و وضعیت موجود و مطلوب من را مقایسه می‌کند و به تنش بنیادین اشاره می‌کند .سه بند بعدی ماهیتی شناخت شناسانه دارد .بند ششم شهود را برای فهم حقیقت از عقل کارآمدتر می‌داند ،بند هفتم دعویهای رایج دربارهی حقیقت را نقد و طرد می‌کند و بند هشتم دربارهی قطعیت و ناممکن بودنش سخن می‌گوید .بعد سه بند دیگر داریم که موضوعشان از حقیقت و شناسایی به سمت «من» و سرشت انسان چرخش می‌کند .در بند نهم من در مقام آفریننده هستندگان وارسی می‌شود و در بند دهم این که تقارن حاکم بر هستی با حضور انسان شکسته می‌شود سخن می‌گوید ،و در بند یازدهم توصیفی تازه از مفهوم من ارائه می‌شود. آنگاه سه بند ۱۲تا ۱۴را داریم که در آن بیدل سه خطابهی پیاپی ایراد می‌کند که مخاطبش انسان است .بعد چهار بند داریم که به توصیف راه کمال اختصاص یافته است .در بند ۱۵میگوید که راه او با آنچه دیگران می‌گویند تفاوت دارد ،در بند ۱۶به پنهان بودن راه تاکید دارد و در بند ۱۷میگوید در حین گذر از این راه است که معنا زاده می‌شود .بند ۱۸هم توصیفی است از دشواریهای پیمودن این راه و موانع موجود در آن .دو بند بعدی هم کمابیش به همین موضوع راه باز میگردند ،چون در بند ۱۹شرایط سلوک و در بند بعد از آن چهار بند داریم که به اندرز اختصاص یافته و بیدل در آن می‌کوشد نقشهای از راه مورد نظرش به دست دهد و شیوهی پیمودن آن را بیاموزاند .در بند ۲۱اندرزهایی مقدماتی آمده و در بند ۲۲ دربارهی خطر از دست رفتن فرصت و گم کردن لحظه ی اکنون هشدار داده است .در بند ۲۳باز به بحث جفتهای متضاد معنایی و تقارن حاکم بر راه بازمیگردد و در بند ۲۴تاکید می‌کند که راه مورد نظرش هرچند در زبان صورتبندی شده ،اما در فراسوی زبان قرار گرفته است. سپس پنج بند داریم که به توصیف انسان کامل می‌پردازد .بحث با همین محور در بند ۲۵آغاز می‌شود و در بند ۲۶اشاره می‌کند که «من» همان انسان کامل است و چیزی استعالیی یا مطلق از این مفهوم را منظور ندارد .در بند ۲۷به رازی اشاره می‌کند که انسان کامل حامل آن است ،و در بند ۲۸باورهای هنجارین دربارهی رستگاری و کمال را نقد می‌کند .آنگاه در بند ۲۹به مفهومی می‌پردازد که همتایش در دستگاه نظری زروان «جنگجو» است .یعنی به منِ جنگاوری اشاره می‌کند که آماجش دگرگون کردن هستی است. چهار بند پایانی ترجیع بند عظیم بیدل به جمعبندی و بحث امر قدسی اختصاص یافته است .بیدل در سراسر شعرش محور بحث را من و هستی قرار داده بود و ارتباط این دو از راه زبان را وارسی می‌کرد و این با محتوای سایر ترجیع بندها متفاوت است که من و خداوند و جهان را وارسی می‌کنند و واسطه ای می‌انشان را عشق می‌دانند .بیدل در این چهار بند آخری به امر قدسی و عشق اشاره ای می‌کند ،اما همه را یکسره زیر سایهی من و هستی قرار می‌دهد .در بند ۳۰میگوید که وجود چگونه در جریان تماس من و هستی زاده می‌شود ،و در بند ۳۱انسان را در مقام امر قدسی می‌ستاید و چنین می‌نماید که خداوندی مجزا از انسان را به کل نادیده می‌گیرد. پس داستان این نیست که بیدل بر همسرشتی انسان و خداوند تاکید کند ،یا بگوید انسان همان خداست .بلکه واژگونهی آن را می‌گویند و خداوند را انتزاعی از انسان می‌شمارد و هویتی مستقل برایش در نظر ندارد .در گفتار ۳۲به پدیدارها به مثابه امری نمایان که با شهود دریافته می‌شوند اشاره می‌کند ،و در بند بیدل در آن به شکل جالب توجهی خودانگاره ی خویشتن را عرضه می‌کند و این تصویری بسیار فروتنانه و واقع بینانه است که در کنار بندهای پیشین معنای متفاوتی پیدا می‌کند. چنان که از این شرح مختصر و فشرده برآمد ،نه بیدل در سرودن ترجیع بند خویش پیشگام و یکه تاز بود و نه هاتف ،و فهم سرودههای این دو تنها زمانی ممکن می‌شود که به بافت سخن زمانه شان بنگریم و سیر تاریخی تحول گفتمان عرفانی را بشناسیم و شیوهی انعکاس آن در قالب ترجیع بند را وارسی کنیم .برای این منظور در این نوشتار در کنار شعر بیدل که موضوع اصلی سخنمان است ،ترجیع بندهای اصلی مشابهی که طی نزدیک به یک هزاره (پانصد سال پیش از بیدل و چهارصد سال پس از او) در فاصله عطار تا صغیر اصفهانی پدید آمده اند را نیز وارسی می‌کنم .همچنین به خاطر اهمیتی که غزلیات در فهم اندیشه بیدل دارد، مدام به خزانهی گرانبهای غزلهای او نیز نقب خواهیم زد. ترجیع بند عرفانی تا به امروز بیش از هشتصد سال تداوم داشته و چند صد اثر را در برمیگیرد ،که نزدیک به پنجاه شاعر آنها را سروده اند و چند صد هزار کلمه حجم دارد .این حجم از متون ادبی و دامنه ی تاریخی اش را اگر با آثار ادبی پدید آمده در حوزه تمدن اروپایی و چینی مقایسه کنیم ،میبینیم که کل آثار ادبی پدید آمده در زبانهای همروزگار این آثار ،حجمی کمتر دارند .یعنی کل اشعاری که مثال به زبان لاتین یا فرانسوی (کهن) یا انگلیسی (کهن) در فاصلهی دوران عطار تا هاتف سروده شده ،از ترجیع بندهای عرفانی پارسی همزمانشان کمتر حجم دارند و پیچیدگی و محتوایشان هم به شکل قیاس ناپذیری فروپایه تر است. ترجیع بند عرفانی از این رو شاخه ای مهم از ادب پارسی است ،که به خاطر عظمت شاخه های دیگر \-به ویژه مثنوی و غزل \-تا حدودی نادیده انگاشته شده است .موضوع نوشتاری که در دست دارید کلیت ترجیع بندهای عرفانی نیست و قصد از نگارش این سطور توضیح متنی است که بیدل دهلوی پدید آورده است .اما پژوهش عمیق تر دربارهی محتوای ترجیع بندهای عرفانی کاری ضروری و بارآور است که امیدوارم پژوهندگان دیگر به انجامش برسانند. در این کتاب از می‌ان انبوه متونی که در این حوزه وجود دارد آثار ۲۶شاعر دیگر جز بیدل را برگزیده ام ،با این قاعده که در هشت قرنی که این جریان تداوم داشته ،از هر قرن سه یا گاه چهار شاعر شاخص را انتخاب کنم ،و این تقریبا بدان معناست که برجسته ترین شاعر هر نسل که ترجیع بند سروده ،در تحلیلمان در نظر گرفته شود .در می‌ان آثار این شاعران به ۴۴ترجیعبند اصلی بسنده کرده ام ،که مهمترین آثار در این قالب را شامل می‌شود .به پیوست این دفتر ،کتابی دیگر فراهم آورده ام و این ترجیع بندها را در آن کنار هم آورده ام تا امکان مطالعه ی بیشتر و دسترسی آسان برای علاقمندان این سبک فراهم آید. شمار تعداد تعداد بیت ترجیع سال درگذشت شاعر کلمات بیت بند بیخود ز خودیم و از خداییم دل خیمهی جان زند به افالک شد دود و اندر آمد خورشید روشنی جز تو موجود جاودان کس نیست ۱ جان و جانان و دلبر و دل و دین در جام جهان نمای باقی خرمن می سوز و دانه می پاش در پس این پرده نهان بود ،یافت فی طریق الهوی کمایاتی کرمانی۱- ور به معنی نظر کنی همه اوست از دست مده می مغانه ۷۳۰ /۴۷۳۰خ۷۵۲ /ق خواجوی کرمانی۲- وز چنگ منه نی و چغانه تا به کی غصهی زمانه خوریم؟ ما و دردی کشان بی سر و پا باشد که نظر کنی به حالم ۷۸۴ق خالق وجود جمله اشیا ذاتی که صفات اوست آدم به حقیقت کسی دگر موجود ولی۳- عکس یک پرتوی است از رخ دوست ولی۲- هم مغربئی و هم عراقی ولی۴- لیس فی الدار غیره دیار لیس فی الدار غیره دیار به افعال و صفات و ذات و اسما ۱- هردو هستند در ظهور از ما حدود ۱۳۲ ۱۱ ما آینهی صفات ذاتیم داعی ۸۳۰ /۴۸۳۰خ شاه چام جم و چشمهی حیاتیم شیرازی۳- لیس ما فی الوجود اال هو حدود ۷۲ ۷ دیده ام من جلوهگاه روی یار داعی ۸۳۰ /۴۸۳۰خ شاه اول و آخر نهان و آشکار حدود ۵۴ ۷ به جز ذات تو هستی جمله اسمی است داعی ۸۳۰ /۴۸۳۰خ شاه تویی گنج و همه اشیا طلسمی است حدود ۷۲ ۹ چه جویی خدا راز هر گفت و گو داعی ۸۳۰ /۴۸۳۰خ شاه خدا را ز مرد خدا باز جو حدود ۵۶ ۷ قد هجم العشق و هاج الهوی داعی ۸۳۰ /۴۸۳۰خ شاه واحترق القلب و دام الجوی با مغان بادهی مغانه زنیم کأسه شمس وجهک الباقی پرده دار جمال جانانست جان عالم تویی و باقی هیچ نهان در پرده کون و مکان اوست تا بوی می‌ی هست در این می‌کده مستیم ت اوست این من و ما ،همان اضافَ ِ ۱۱۳۳ق وحده الاله االهو عالم صفتند و ذات مائیم ۱۲۱۲ق لیس فی الدار غیره دیار ۱۲۱۲ق وحده ال اله اال هو ۱۲۱۲ق غیره کل من علیها فان ۱۳۱۶ق نیست غیر از علی ولی اهلل ۱۳۱۶ق خود را بمبین و بس که رستی ۱۳۲۲ق ۱۳۲۷ق خراسانی شیخ مستور و رند مست توئی نیست جز علی عمرانی اهلل علی علی است اهلل
مشاهده در سایت بیدلی ←