گفتار نخست: بیدل دهلوی

زند بیدل · شرح شروین وکیلی بر دیوان بیدل دهلوی
در می‌ان شاعران پارسیگوی قرون اخیر بیتردید بزرگترین و ژرف اندیش ترین کس مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی است .شاعری شگفتانگیز که هم در دقت بیان و هم در خالقیت تصویرپردازی زبان پارسی را به اوجی چشمگیر رسانده ،و در شعرهای دلکشی که در وزنها و قالبهای گوناگون و اغلب دشوار می‌سرود، پیچیده ترین معانی فلسفی و عرفانی را با ظریفترین و ملموس ترین شکل صورتبندی و بیان کرده است. بیدل برای دیرزمانی در دل ایرانشهر ناشناس باقی مانده بود و این تا حدودی به خاطر تجزیه ی سیاسی ایران زمین بود ،و استیلای شاعران مکتب بازگشت و پیروان نوگرایشان در ایران که شعر سبک هندی را با برچسب هایی گوناگون طرد می‌کردند و آن را بیگانه ،بیش از حد متکلف ،و به شکلی افراطی پیچیده می انگاشتند .این در حالی است که خاستگاه این سبک از شعر گویی چنان که شهریار به درستی بیان کرده، تبریز است و اتفاقا از مردمی شدن شعر پارسی و رواج تجربه های زیسته ی روزمره در ابیات ناشی شده و حاصل فاصله گرفتن شعر از دربارها و درآمیختنش با زبان کوچه ی مردم است. بیدل دهلوی بی تردید بزرگترین شاعر غزل سرای سبک هندی است .با این حال تازه طی دهه های گذشته مورد توجه فرهیختگان ایرانی قرار گرفته و تا پیش از آن اشعارش تنها در بخشهای جدا شده از ایران شرقی (افغانستان و تاجیکستان و پاکستان) رواج داشت .بیدل عالوه بر نبوغ چشمگیرش در شاعری ،شخصیتی شگفتانگیز و مقتدر نیز بود و زندگینامه ای که از خود به دست داده است ،مرجعی ارزشمند است که گذشته از تاریخچهی عمرش ،تاریخ معنا در روزگارش را نیز روشن می‌سازد. ابوالمعانی می‌رزا عبدالقادر پسر عبدالخالق ارالس در سال ۵۰۲۳تاریخی (۱۰۲۳خ۱۰۵۴ /ق۱۶۴۴ /م). در شهر عظیم آباد (امروز:پتنه) در استان بِهار هندوستان زاده شد 1،که بخشی از قلمرو پادشاهی گورکانیان بود .زادگاهش همان شهر باستانی پتلیپوتره است که در اواخر دوران هخامنشی آباد شد و در سراسر دوران اشکانی یکی از کانونهای مهم انتشار دین بودایی محسوب می‌شد .در زمانی که بیدل در این شهر زاده شد نامش همین پتنه بود و بعدتر در سال ۱۰۸۳( ۵۰۸۳خ۱۷۰۴ /م ).بود که به امر اورنگزیب بازسازی اش کردند و نامش را عظیم آباد نهادند. خاستگاه خانوادگی او بدخشان بود و از نژاد تاتار و طایفهی بارالس (ارالس) برخاسته بود ،که خویشاوندان امیر تیمور گورکانی بودند .شکل و سیمای ترکان را نیز داشت و در شعرهایش به چشم بادامی اش و این که بر رخسارش ریش نمی‌روییده اشاره هایی کرده است .ایل بارالس همراه با فرزندان بابر به تدریج از بدخشان و بلخ تا شمال هند پایین آمدند و طبقهی سپاهی دولت گورکانی را تشکیل دادند .پدران بیدل هم از چند نسل پیش در شمال هند مستقر شده بودند .بنابراین پیوندی می‌ان خانواده اش و طبق هی حاکم بر هندوستان برقرار بود و پدرانش و خودش پیشه ی سپاهیگری داشتند. ایل بارالس در اصل تباری مغولی داشت و زبانشان نیز چنین بود .اما این مردم در حدود زمان چنگیز چغتایی (جغتایی) را اختیار کردند که به خانوادهی خان با اهالی سغد و خوارزم درآمیختند ،و زبان ترکی ُ زبانهای اورالی-آلتایی تعلق داشت و شاخهای از قُرلُق یا خُلَّخ محسوب می‌شد .ادامهی این زبان در روزگار ما به ازبکی تبدیل شده است. به این ترتیب بیدل در زنجیرهای دودمانی و جمعیتی جای می‌گرفت که ظهیرالدین بابر گورکانی و تیمور لنگ هم در آن جای داشتند .این مردم به تیرهای شرقی از نژادهای ایرانی یعنی ترکی-تاتاری تعلق داشتند ،زبان مادریشان چغتایی بود ،و از دوران چنگیز به بعد دین اسلام را پذیرفته بودند و زبان ملیشان مانند تیرههای دیگر ایرانی ،پارسی بود .پدر بیدل هم جنگاور بود و به طریقت قادری تعلق خاطر داشت .نام عبدالقادر که بر بیدل نهاده شده نیز از همینجا برخاسته و به شیخ عبدالقادر گیلانی اشاره می‌کند 3که بنیانگذار این مسلک بود و پانصد سال پیش از بیدل می‌زیست. مادر بیدل انگار از اهالی کابل بوده باشد .چون آرامگاه خانوادگی اش در این منطقه قرار دارد .زبان مادری بیدل هم بنگالی بوده و این همان است که در روزگار ما به اردو تبدیل شده است .بیدل در کودکی یتیم شد .نخست در پنج سالگی پدر را از دست داد 4و بعد زمانی که شش سال و نیم بیشتر نداشت ،مادرش درگذشت .سرپرستی اش از آن به بعد بر عهد هی عمویش می‌رزا قلندر قرار گرفت که او نیز به طبقهی سپاهیان تعلق داشت و در ضمن مردی درویش بود 5که تحصیل منظمی نکرده بود ،اما اشعاری می‌سرود .ترکیب این دو عنصر یعنی درویشی و نظامیگری در خاندان بیدل جای توجه دارد 6و الگوی اجتماعی صفویان و سربداران را به یاد می آورند. این عمو ،بیدل را به مکتب گذاشت و وقتی به ده سالگی رسید ،وقتی دید با مالی مکتبخانه ستیزه می‌کند ،از مکتب بیرونش آورد با خود به حلقههای درویشان واردش کرد 7.بیدل این عمویش را بسیار دوست می‌داشت و او را سنگ محک آرا و سلیقهی ادبی خود می‌دانست .بیدل در کودکی هوش درخشان و نبوغی آشکار داشت .در شش سالگی قرآن را ختم کرد و در ده سالگی اولین شعر خود را سرود. می‌رزا عبدالقادر به این ترتیب تا نوجوانی در مسلک درویشان می‌زیست و بسیار فقیر بود .بعد از آن در هفده سالگی به شغل خانوادگی اش یعنی سپاهیگری روی آورد .او نخست به صف سپاهیان می‌رزا عبداللطیف پیوست که از سرداران شاه شجاع بود .اما کمی بعد که جنگ قدرت می‌ان امیران گورکانی برخاست، این پیشه را رها کرد و به نزد خانوادهی مادریاش به شهر کَتَک در منطقه ی اُریسه در شمال هند رفت 9و چهار سال با دایی اش زندگی کرد 10،که می‌رزا ظریف نام داشت و صوفی ژرف نگری بود با محفلی پررونق که دانشمندان زیادی در آن آمد و شد داشتند. بیدل در این محفل نزد بزرگان عرفان و حکمت آموزش دید و ذوق خود را پرورد .او نخست نام «رمزی» را برای خود برگزیده بود 12،اما بعد به خاطر احترامی که برای سعدی شیرازی قائل بود ،با الهام از مصراع «بیدل از بی نشان چه جوید باز؟» تخلص خود را بیدل انتخاب کرد 13.بعد از درگذشت می‌رزا ظریف به سال ۱۰۴۳( ۵۰۴۳خ۱۰۷۵ /ق) بار دیگر به هندوستان بازگشت. می‌رزا عبدالقادر بیدل در سال ۱۰۴۷( ۵۰۴۷خ۱۰۷۹ /ق) یعنی زمانی که ۲۴سال داشت به دستگاه حکومتی اورنگزیب پیوست و در آنجا به سرداری نامدار بدل شد .در این هنگام به جرگه ی یاران صوفی نامداری به اسم شاه کابلی پیوست که اقتدار و نفوذی داشت 14.امیر کامگار خان که وزیر و دایی اورنگزیب بود شیفتهی او شد و از او حمایت کرد 15.اما نوبتی از او خواستند شعری در مدح شاهزاده محمد اعظم بگوید و بیدل بعد از آن ترک خدمت گفت و از دهلی بیرون زد و به دکن رفت و به دربار عاقل خان رازی پیوست. این فاصله گیری از مدارهای قدرت تا پایان در کردار بیدل باقی بود و در می‌انسالی هم وقتی به او پیشنهاد کردند «شاهنامهی گورکانی» را در شرح تاریخ این دودمان بسراید ،از آن سر باز زد و گفت با مسلک درویشی اش سازگاری ندارد 17.در سال ۱۰۹۹( ۵۰۹۹خ۱۱۳۳/ق) که سال آخر حیاتش بود هم وقتی دوست و حامی اش عبدالصمد خان نظام الملک دکن را فتح کرد و او را به دربار خویش دعوت کرد ،برایش پاسخ فرستاد که: من بسته ام حنای قناعت به پای خویش» «دنیا اگر دهند نخیزم ز جای خویش بیدل در جریان سفرهایش در سال ۱۰۴۸( ۵۰۴۸خ۱۰۸۰ /ق) ازدواج کرد .آنگاه پس از چند سال سیاحت شهرهای شمال هند (الهور ،حسن آباد ،اکبرآباد و 18)...در روز پنجشنبه یازدهم خرداد سال ۵۰۶۴ (۱۰۶۴/۳/۱۱خ ۲۷ /جمادی الثانی ۱۰۹۶ق) همراه با همسرش به دهلی بازگشت و آنجا سکونت گزید 19.در اواخر عمرش پسری هم از او زاده شد که در کودکی به سن چهار سالگی مرد .بیدل در خود زندگینامه اش نوشته که بعد از این واقعه دیگر «خاطر از وسوسهی انتظار توالد و تناسل پرداخت»20.سوگنامه ای سوزناک در قالب مخمس از او باقی مانده که برای این پسر سروده شده است و دو بند زیبای آن چنین است: «فریاد کنم زبانْ لالم پرواز کجاست؟ سوخت بالم پر عاجز و سخت تیره حالم در خاک فرو روم بنالم جای دگرم نمی‌توان رفت ...هرگه دو قدم خرام می‌کاشت زانگشتم عصا به کف می‌داشت یا رب عَلَمِ چه وحشت افراشت؟ دست از دستم چگونه برداشت؟ بی من به ره عدم چه سان رفت؟» بیدل بعد از بازگشت به دهلی دچار تنگدستی شد .در این دوران اورنگزیب به خاطر تعصب دینی اش شاعران را نمی‌نواخت و اغلب فاضلان و شاعران از اطراف دربار گورکانی پراکنده شده و به امیران و حاکمان محلی فرهنگ پرور روی می آورند .این در حالی بود که خود اورنگزیب از علاقمندان به آثار بیدل بود و به او ابراز دوستی می‌کرد و نامه نگاریهای فراوانی بینشان انجام شده است .اورنگزیب چندان شعر بیدل را می‌پسندید که در نامه هایی که به فرزندان و کارگزارانش می‌نوشت هر از چندی بیتی از او را به مناسبت نقل می‌کرد .بیدل هم چندین شعر با مضمون پند و اندرز برای او و فرزندانش سروده است. اورنگزیب در این هنگام درگیر جنگی عظیم بود و می‌کوشید کل شبه قاره هند را فتح کند .اغلب مردم هندوستان از جمله بیدل هوادار این سیاست بودند و چیرگی گورکانیان بر سراسر هند را مایهی رفاه و ترقی کشور می‌دانستند .به همین خاطر بیدل با آن که در پرهیز از مدح قدرتمداران چنین سخت گیر بود، شعرهایی در ستایش اورنگزیب سروده و به خصوص در چند شعر ماده ی تاریخ پیروزی هایش را به دست داده و این نشان می‌دهد که به حکم پیشینه ی خانوادگی اش در نظامیگری با دقت جریانهای سیاسی و نظامی دوران خود را زیر نظر داشته است. گفتیم که وقتی بیدل به دهلی بازگشت ،به فقر و تهیدستی دچار آمده بود ،پس نامه ای به دوستش نواب شکرالله خان نوشت و شرایط خود را شرح داد .نواب شکرالله خان با احترام بسیار می‌زبانی بیدل را بر عهده گرفت و مستمری و خانه ای در اختیارش گذاشت و باعث شد بتواند تا پایان عمر به آسودگی زندگی کند و بر کار سرودن شعر تمرکز نماید 22.خود نواب هم شاعر بود با تخلص «خاک» شعر می‌سرود .این دو دوستی نزدیکی هم داشتند و نوبتی با هم به منطقهی می‌وات سفر کردند و هر دو شعرهایی در وصف طبیعت زیبای آن منطقه سرودند. به این ترتیب بیدل بیشتر عمر خود را در شاهجهان آباد گذراند که بخشی است از شهر دهلی قدیم که شاه جهان گورکانی در سال ۱۰۱۷( ۵۰۱۷خ۱۶۹۸ /م ).بنیان نهاد و دیوانخانه و بارگاه گورکانیان در آنجا قرار داشت .این بخش از دهلی کهن که پنج سال پیش از زایش بیدل بر صحنه ی گیتی پدیدار شد ،در زمان خود از زیباترین شهرهای دنیا بود و امروز هم با آن که چند بار به دست قوای استعماری انگلیس ویران و غارت شده ،همچنان از بناهای عالی و باغهای زیبا پر است. بیدل مردی بود خوشرو و بلند قامت با بدنی ورزیده و بسیار زورمند 23 که از پهلوانی هایش داستانها تعریف کردهاند .عالوه بر شاعری در سایر هنرها نیز دستی داشت و به ویژه خطاطی چیره دست بود و از اصطلاحات این هنر در شعرش هم زیاد بهره جسته است .نمونه هایی از خط بیدل باقی مانده که چیره دستی در این هنر را نشان می‌دهد .او مردی متین و مهربان و با ادب بود و شاهان و وزیران برایش احترامی بسیار قایل بودند و در مجلسهای گفتارش حاضر می‌شدند. بیدل مردی بسیار دانشمند بود و عالوه بر زبان مادریاش که بنگالی بود ،پارسی و عربی و سانسکریت و ترکی چغتایی هم می‌دانست 25.همچنین بر دانشهایی مثل طب و نجوم و ریاضیات و تاریخ و موسیقی تسلطی چشمگیر داشت و فنونی جادوگرانه مثل رمل و اسطرلاب و جفر را هم به خوبی آموخته بود 26.مهمتر از همه ی اینها تسلط چشمگیری بر متون فلسفی و عرفانی داشت .در مثنوی «محیط اعظم» آشکار است که «فصوص الحکم» ابن عربی 27را با دقت و عمیق خوانده و دارد پاسخ او را می‌دهد و اشارههایش به اشعار و سخنان شاعران دیگر از سعدی گرفته تا مولانا بسیار پرشمار و پیچیده است و نشان می‌دهد که برنامهی مطالعاتی جدی و دیرپایی را دنبال می‌کرده است. همچنین اشاره به باورهای بودایی و هندویی و جین در آثارش فراوان است و این حوزهایست که از چشم اغلب پژوهشگران دور مانده ،و فقط دوست و برادر گرامی ام دکتر عبدالحمید ضیایی اشارتی به آن کرده است 28.خوشگو که دوست و معاصر بیدل بوده در زندگینامهای که از او فراهم آورده اشاره کرده که بیدل مهابهاراتا را در حافظه داشته است 29.منظومه ای چندان حجیم و پیچیده که مشهور است هیچ یک از برهمنان و پیشوایان هندو هم قادر به حفظ کردنش نیستند .اگر بیدل به راستی این منظومهی عظیم هندویی را حفظ کرده باشد ،علاوه بر حافظه شگفت انگیز علاقه ای بزرگ به ادیان باستانی آریایی و باورهای هندویی هم داشته است. دربارهی عقایدش اغلب گمان برده اند که باورهای مذهبی متشرعانه یا اعتقاداتی به جادو و امور ماورایی داشته است .تصور نخست از اشارههای معاصرانش برآمده که مثال گفته اند «تصوف و تعصب را جمع داشت» 30،و تلقی دوم از برخی از اشاره های زندگینامهای خودش ناشی شده که در آن می‌گوید اطرافیانش باورهایی خرافی داشتهاند و خود نیز آموزه هایی دربارهی امور جادویی کسب کرده است 31.با این همه مهمترین مرجع برای فهم آثار بیدل آثار و به ویژه شعر اوست و چنان که در چندین مقاله نشان دادهام ،آرای او به شکلی خالص فلسفی است و در ادامهی سنت خرد کهن ایران شرقی قرار می‌گیرد و دنبالهی مستقیم آرای زرتشت و بودا و عارفان خراسانی دربارهی مفهوم «من» است 32.در اشعار بیدل تقریبا هیچ نشانهای از عقاید خرافاتی دیده نمی‌شود .هرچند در خود زندگینامه اش به نثر ،اشاره هایی به این باورها می‌توان یافت. بیدل دهلوی به لحاظ تبارشناختی و خانوادگی گرایش به عقاید سلسله قادریه را به ارث برده و به لحاظ رسمی مسلمان سنی بوده است .با این حال در اشعارش اشاره های مذهبی تقریبا غایب است و ارجاع چندانی به کلیدواژههای مذاهب اسالمی دیده نمی‌شود .بنابراین به نظر نمی‌رسد به شریعت یا دینی خاص تعلق خاطر داشته باشد .قصیده ای در مدح «اسدالله الغالب» (امام علی) دارد ،ولی گذشته از این اشاره هایش به مقدسات مذاهب اسلامی و پیامبر اسلام و امامان به قدری اندک است که می‌توان او را نامسلمان دانست. اشارههای او به آداب اسلامی مثل نماز و تیمم و روزه اندک است و آمیخته به کنایه و واسازی ،و مشابه همان را دربارهی آداب زرتشتی و هندویی و بودایی نیز دارد. بیدل در خانه اش محفل شعری داشت که در آن از غروب تا نیمه شب شعرهای بیدل را می‌خواندند و بعد از آن سایر شاعران محفل شعرخوانی می‌کردند 33.بیدل در این مجلس شعر خود را به زیبایی و صالبت می‌خواند و می‌گویند که دربارهی اشعارش تعصبی داشته و اگر بر آن خرده می‌گرفتند ،آزرده می‌شد .این مجلس را عُرُس بیدل می‌خواندند که تا به امروز نامش بر مجلسهای بیدلخوانی باقی مانده است 34.این مجلس تا سی سال بعد از مرگ بیدل در دهلی بر پای بود و بعد از آن به کابل منتقل شد و از آنجا به سایر نقاط انتشار یافت. بیدل بخش عمده ی آثار خود را در شاهجهان آباد و دهلی نوشت .او در بخش عمدهی عمرش روزانه پانصد بیت شعر می‌سرود و هرگز اشعارش را بازبینی و اصلاح نمی‌کرد 35.کل اشعارش را بین ۹۰تا صد هزار بیت تخمین زده اند که از آن می‌ان اغلب گردآوری های منتشر شده تنها هفتاد هزار بیت را در بر می‌گیرد. بنابراین دیوان او از نظر حجم هم از سرآمدان آثار شاعران پارسی به حساب می آید .هسته ی مرکزی این اشعار غزلیات بیدل است که در سبک هندی سروده شده و به ۳۵هزار بیت بالغ می‌شود ۲۴ .هزار بیت دیگر از سرودههای او مثنوی است که چهار متن بلند معروف و سه متن کوتاه گمنام را شامل می‌شود .عالوه بر این مثنوی کوتاهی با سیصد بیت هم دارد به اسم «تنبیهالمهوسین» ،در شرح آرای کیمیاگران و سرزنش آزمندیشان .در این متن نشانه هایی هست که گویا به برخی از دعواهای کیمیاگران باور داشته است. حدود ۱۱هزار بیت از اشعار بیدل در قالب مخمس و رباعی و قصیده سروده شدهاند .قصیده ها کم شمار هستند و مضمون اغلبشان اخلاقی و موعظه است .یکی از این قصاید در مدح امام علی و چندتا در وصف پیامبر و چند تا در مدح اورنگزیب و پسرانش است ،و هیچیک از اینها اثر درخشانی نیست و بیشتر انگار برای آن سروده شدهاند که دیوان بیدل همهی قالبهای مرسوم را در بر بگیرد 36.در این می‌ان مخمس های زیبا و اثرگذار هستند و ۳۶۸۱رباعی هم هست که اغلبشان در اواخر عمر بیدل سروده شدهاند. بیدل علاوه بر اینها چندین منظومه مشهور هم سروده است .یکی «محیط اعظم» است در شرح عرفان که ۲۲۷۰بیت دارد و به سال ۱۰۴۶( ۵۰۴۶خ۱۰۷۸ /ق) در پاسخ به «ساقی نامه»ی ظهوری ترشیزی سروده است .دیگری «طلسم حیرت» است که در وزن خسرو و شیرین نظامی به سال ۱۰۴۸( ۵۰۴۸خ/ نظرم درباره ی قصاید بیشتر مصداق دارد. این دو منظومه به سفارش عاقل خان رازی پدید آمده که امیری بود در دکن و از حامیان و دوستداران بیدل. بعدتر در سال ۱۰۶۷( ۵۰۶۷خ۱۰۹۹ /ق) «طور معرفت» را در بیروت (نزدیک دهلی) با همین وزن در هزار بیت است و سرودنش سه دهه به طول انجامید .این منظومه در سال ۱۰۹۱( ۵۰۹۱خ۱۱۲۴ /ق) به پایان رسید و آن را می‌توان بسطی و شرحی بر فلسفه ابن عربی دانست. از بیدل یک فَرَسنامه در وصف اسب و یک پیلنامه در وصف فیل هم باقی مانده که آثاری ذوقی و بازیگوشانه است .بیدل عالوه بر اینها سه متن به نثر دارد که عبارتند از «چهار عنصر» و«رقعات» و «نکات»، که اولی خود زندگینامه و دومی نامه نگاریها و سومی یادداشتهای اوست. بیدل عمری دراز یافت و روز پنجشنبه ۱۴آذرماه سال ۱۰۹۹/۹/۱۴( ۵۰۹۹خ ۴ /صفر ۱۱۳۳ق۵ / دسامبر ۱۷۲۰م ).در دهلی درگذشت و بنا به وصیتش در خانه اش به خاک سپرده شد 37.او در زمان مرگ ۷۶ سال داشت .کمی پیش از مرگ با مسائلی سیاسی درگیر شد .چون در سال ۱۰۹۷( ۵۰۹۷خ۱۱۳۱ /ق) دوستش شاهنشاه محمد فرخ سیر گورکانی که جانشین اورنگ زیب بود ،به دست صدراعظمش امیرالامراء در کودتایی درباری نابینا و بعد کشته شد .در شرایطی که شورشیان بر دهلی حاکم شده بودند ،بیدل به حکم دوستی شعری شیوا در سوگ او سرود با این سرآغاز و ماده ی تاریخ که: صد جور و جفا ز راه خامی کردند «دیدی که چه با شاه گرامی کردند؟ سادات به وی نمک حرامی کردند»... تاریخ چو از خرد بجستم گفتا: فرخسیر در می‌ان مردم محبوبیتی بسیار داشت و به همین خاطر شعر بیدل را مردم بر سر گذرها می‌خواندند و به شعاری سیاسی بدل شد .در نتیجه دشمنان شاهنشاه مقتول در پی آزار بیدل برآمدند و ناگزیر شد به الهور بگریزد .او دو سال در آنجا زیر چتر حمایت عبدالصمد خان نظامالملک زیست و بعد از آن که شورشیان برافتادند ،باز به دهلی بازگشت و اندک زمانی بعد از آن درگذشت 38.وقتی مُرد در بالینش این رباعی را یافتند که واپسین سروده اش بود: «بیدل کلف سیاه پوشی نشوی تشویش گلوی نوحه گوشی نشوی مرگت سبک است ،بار دوشی نشوی» بر خاک بمیر و همچنان رو بر باد دربارهی آرامگاه بیدل بحث و ابهامی وجود دارد .برخی معتقدند که مقبره اش همچنان زیر خانهی قدیمی اش در دهلی پنهان است ،اما نگارنده در سفری که به دهلی داشت بسیار دنبال این خانه گشت و نشانی از آن نیافت ،هرچند خانهای و آرامگاهی در این شهر به او منسوب است .ولی خانه ی بیدل بنا به گواهی معاصرانش در نزدیکی دروازه دهلی قدیم و در محله ی کهکریان قرار داشته و به رود جمنا مشرف بوده است. این که اهالی دهلی زیستگاه بزرگترین ادیب شهرشان را به یاد نمی آورند البته دور از انتظار نبود و نتیجهی چند قرن فرهنگ زدایی و استیلای سیاست فراموشی انگلیسیها در هندوستان محسوب می‌شد .با این حال این که فرهیختگان دهلی و ساکنان محله های قدیمی هم نامش را نشنیده بودند ،این احتمال را تقویت می‌کرد که شاید گورش را از آنجا به جایی دیگر منتقل کرده باشند .به خصوص که در منابع نزدیک به عصر بیدل هم تا ۲۳سال بعد اشاره هایی به آن می‌بینیم ،اما بعد از آن نویسندگان اهل دهلی مثل سر سید احمد در «آثار الصنادید» و کتابهایی مثل «غرابت نگار» و «مزارات اولیای دهلی» و «واقعات دارالحکومه دهلی» به کلی در این مورد سکوت می‌کنند .امری که با توجه به شهرت عالمگیر بیدل عجیب می‌نماید .حدسم آن است که در حدود سی سال بعد از وفات بیدل و همزمان با جابجایی مجالس عرس بیدل از دهلی به کابل، استخوانهای او نیز به مقبرهی خانوادگی مادرش منتقل شده باشد. عالمه صالح الدین سلجوقی 39و سید محمد داود حسینی و گروهی دیگر از پژوهشگران 40نیز چنین نظری دارند و معتقدند جسد بیدل را پس از مرگ به کابل منتقل کردهاند .خاندان مادری بیدل اهل جایی در قریه ی رواش در حاشیه شرقی شهر کابل بودهاند .در جایی که از قدیم محلهی چغتاییها نامیده می‌شده و امروز محلهی مقبرهی خواجه رواش در نزدیکی فرودگاه کابل در آنجا قرار دارد .مردم محلی به این محله یکه ظریف (محلهی ظریف) می‌گویند و این جای توجه دارد چون می‌رزا ظریف دایی بیدل بوده است .مقبره ای منسوب به بیدل با نبشتههایی در این محله کشف شد که حاوی دو جسد بود که احتمالا به بیدل و مادرش تعلق دارد .این مقبره را شاهان سلسله ی دُرانی که در صدد جدایی از ایران بودند و فرهنگ ستیزی و تعصب شان زبانزد بود ،ویران کردهاند .اما بعدتر گنبدی بر فراز آن ساختهاند که هنوز باقی است .اگر که طالبان ویرانش نکرده باشند. آثار بیدل دهلوی در ایران شرقی همواره مورد اقبال و توجه بود ،و یکی از اولین دیوانهای بزرگی که در هندوستان به چاپ رسید ،آثار اوست که به سال ۱۲۶۱( ۵۲۶۱خ۱۲۹۹ /ق) در مطبعه ی صفدری در بمبئی با کوشش مال نورالدین پسر جیواو و پشتیبانی مختارشاه کشمیری و مال عبدالحکیم مرغینانی به چاپ رسید .بعدتر در دوران حکمرانی سردار نصرالله خان نایب السلطنه در چاپخانه کابل نسخهای دقیقتر از آثار او را به چاپ رساندند ،که با مرگ سردار به سال ۱۲۹۹( ۵۲۹۹خ۱۹۲۰ /م ).نیمه کاره باقی ماند .در نهایت در امردادماه سال ۱۳۴۱( ۵۳۴۱خ) جلد اول کلیات آثار بیدل در چاپخانه معارف در افغانستان به چاپ رسید و تا خردادماه ۱۳۳۴( ۵۳۳۴خ) با انتشار جلد چهارم این مجموعه تکمیل شد. آثار بیدل به طور عمده پس از انقالب اسالمی و در جریان بازاندیشی مردم در شعر و ادب پارسی در کشور کنونی ایران محبوبیت یافت .چندین همایش بینالمللی دربارهی او در تهران برگزار شده که صاحب این قلم در آنها مقالات ارائه کرده است .همچنین کلیات بیدل با شکل و ویراست مناسبی در تهران به چاپ رسید و مجموعه هایی از پژوهشها درباره اش انجام پذیرفت که در شناساندن او به اندیشمندان اثرگذار بود. بعد از سال ۱۳۹۰( ۵۳۹۰خ) که تارنمای گنجور به تدریج اشعار او را به شکل الکترونیکی در دسترس مردم گذاشت ،علاقه به بیدل دستخوش جهشی شد و ابیات زیبای او در کنار اشعار حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی و نظامی یکی از ارکان شعر کهن ایرانی بود که در متون پارسی و گفتار فرهیختگان نمودی برجسته یافت و نثرهای پلکانی و بقایای شعرواره های نیمایی و شاملویی را از تاخت و تاز در عرصه ی ادب پارسی بازداشت .بیدل دهلوی در می‌ان جوانان ایرانی هم هوادارانی پیدا کرده و هر چند زبانی دشوار و مضمونهایی دیریاب دارد ،چندان از نکات نغز و جمالت شیوا انباشته است که به صورت بیت بیت بر زبانها جاری شده است. پژوهش کنونی بر مبنای درسگفتارهایی فراهم آمده که از مهرماه سال ۱۴۰۳/۷( ۵۴۰۳خ) آغاز شد و چند سالی به درازا کشید .محور این پژوهش شرح ترجیع بند بزرگ بیدل دهلوی است که از دید نگارنده چکیده ی دیدگاه فلسفی و اندیشه هایش را در آن گرد آورده است ،و در کنار آن شرحی بر نظام مفهومی و واژگانش هم هست که با تکیه به غزلیاتش طرح ریزی شده است.
مشاهده در سایت بیدلی ←