ترجیع‌بند حیرت — بند 8

دیوان بیدل دهلوی · 21 بیت

هیچ‌کس رمزِ این گره نگشود

که چه رنگ است گلشنِ مقصود؟

گل نکرد از بهارِ آگاهی

جز همین سرخ و زرد و سبز و کبود

لیک تا چشم برهم آمده است

چون خیالند از نظر مفقود

گرمی از مجمرِ سپهر مخواه

شعله‌ها رفته‌اند پیش از دود

اعتبارات محوِ یکدگرند

آنچه کم شد ز شب به روز افزود

در ظهور است مختفی مظهر

با وجود است بی‌نشان موجود

همه بی‌پرده لیک در پرده

جمله پیدا ولی برون ز نمود

این‌قدر عالمِ تهی از خویش

مطلقی را نموده پر ز قیود

یک طرف شورِ مسلم و مؤمن

طرفی گفت‌وگویِ گبر و یهود

این یکی دیری آن دگر حرَمی

هر یکی را تسلّیِ معبود

آخِرِ کار از این همه سودا

نه زیان آشکار گشت نه سود

لازمِ مایه‌ای‌ست سود و زیان

خلقِ بی‌مایه را چه هست و چه بود؟

همه چیدند رخت و ماند همان

چارسوی ظهور نامسدود

گردشی بود و رفتنی از خویش

همه آفاق رنگ می‌پیمود

عشق باقی و مابقی فانی

این زمان کو ایاز و کو محمود؟

آفتابِ قِدَم همان قدم است

نه هبوطی است در میان نه صعود

همچو موج و حباب از این دریا

عالمی جلوه کرد و هیچ نبود

سازِ دیوانگی‌ست هوش اینجا

خامُشی و کری‌ست گفت و شنود

چیست دیدن؟ غبارِ دیده‌فریب

چه شنیدن؟ خیالِ وهم‌آلود

زین همه پرفشانیِ اوهام

به همین حیله می‌توان آسود _

که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست

این من و ما همان اضافَتِ اوست»

مشاهده در سایت بیدلی ←