ترجیع‌بند حیرت — بند 28

دیوان بیدل دهلوی · 21 بیت

شب ز ما و منِ خواص و عوام

گرمی‌ای داشت مجلسِ اوهام

شمع یکسر دماغ‌سوزی‌ها

بادها یک قلم تصوّرِ خام

زاهد از گفت‌وگوی باغِ بهشت

داغِ گل‌چینیِ خلود و دوام

واعظ از ذکر توبه‌کاری‌ها

به بد و نیک انفعال‌پیام

قاضی و مبحث طلاق و نکاح

مفتی و دقّت حلال و حرام

حرف شاهان: «کلاه و تخت و حشم»

ذکر درویش: «دلق و آب و طعام»

شغلِ عالِم به روی هم جستن

درس فاضل به یکدگر الزام

آن یکی قائلِ عقول و نفوس

و آن دگر محوِ عنصر و اجرام

کافر و غلغلِ بت و ناقوس

مؤمن و شهرتِ صلات و صیام

شیخ و عمّامه و محاسن و بس

که: «بزرگی‌ست در همین اندام»

هوشیار و خروشِ صد تدبیر

مست و خمیازه‌ای و حسرتِ جام

طفل و عشرت‌نواییِ آغاز

پیر و کلفت‌بیانیِ انجام

شیشه‌ی حسن و غلغلِ میِ ناز

جامِ عشق و شکستِ دل پیغام

هریک القصه در جهانِ خیال

رفته بود از خود و نبودش کام

همه مغرورِ خویش و غافل از این

که ندارد از این و آن جز نام

مشتِ خاکی‌ست پرفشان به هوا

خواه پرواز گوی و خواه خرام

آن هوا چیست؟ پیچ و تابِ نفس

که جهان را کشیده است به دام

چون نفس قطع شد غبار نشست

رقصِ وهم و خیال گشت تمام

همه اشکند بر سرِ مژگان

جمله طشتند لیک بر لبِ بام

زین همه گفت‌وگویِ هوش‌گداز

حیرت آخر نمود ختم کلام

که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست

این من و ما همان اضافَتِ اوست»

مشاهده در سایت بیدلی ←