ترجیع‌بند حیرت — بند 21

دیوان بیدل دهلوی · 21 بیت

فقر بگزین که عز و شان بینی

خاک شو تا بهارِ جان بینی

غنچه‌سان چاک زن گریبانی

خویش را چند سرگران بینی؟

از فنا معنیِ بقا دریاب

نوبهاری اگر خزان بینی

کف چه داند حقیقتِ دریا؟

پرده بردار تا عیان بینی

چون حباب ار ز خود برون آیی

بحر در قطره‌ات نهان بینی

غرّه منشین به وعده‌ی فردا

زین چه فهمیده‌ای که آن بینی؟

در طلب دست و پا بزن چون موج

شاید این بحر را کران بینی

آیِنه شو که صفحه‌ی خود را

پُر ز نقشِ پَری‌رخان بینی

گر نگاهِ تو با یقین جوشد

هرچه خواهد دلت همان بینی

چند محبوسِ الفت جسمی؟

سر برون آر تا جهان بینی

بالِ اوهام اگر به هم شکنی

از قفس فیضِ آشیان بینی

جهدِ آن کن که در ظهورِ صفات

جلوه‌ی ذاتِ بی‌نشان بینی

سرمه‌ی بینش ار کنی حاصل

نقشِ آن‌سوی آسمان بینی

سوی اقلیمِ قدس از انفاس

کاروان‌های دل روان بینی

قوّتِ شوکتِ سلیمانی

در دلِ مورِ ناتوان بینی

وارسی بر نزاکتِ اسرار

یعنی از ریشه گلسِتان بینی

خاک را مغزِ راز پنداری

چرخ را مُشتِ استخوان بینی

صفتِ التفاتِ رحمانی

در ملاقاتِ دوستان بینی

پرتوِ حسنِ دوست جلوه کند

گر همه رویِ دشمنان بینی

سخت در خوابِ غفلتی بیدل

دیده بگشای تا عیان بینی

که جهان نیست جز تجلّیِ دوست

این من و ما همان اضافَتِ اوست

مشاهده در سایت بیدلی ←