ترجیع‌بند حیرت — بند 20

دیوان بیدل دهلوی · 21 بیت

بی‌قرار است کِلکِ شوقِ حریر

تا کند سطرِ معنی‌ای تحریر

قسمتِ دیده زین چمن بِستان

بهره‌ی گوش از این نوا برگیر

طالبی کرد طوفِ استادی

کای دلت دشتِ معرفت‌نخجیر!

چه کنم تا در این تماشاگاه

دیده از آگهی بَرَد توفیر؟

با چه سازَم کزین تحیرساز

گوش یابد سعادتِ بم و زیر؟

نفَسِ چنگِ شوق رشته گسیخت

پیِ آهنگِ مدعاتعبیر

که در این محفلِ جنون آهنگ

حیرت آیینه می‌کند زنجیر

خلقی اینجا ز نارساییِ فهم

غوطه در دوغ خورده است ز شیر

آن یک از بی‌دِماغی تمییز

خاک می‌پرورَد به جیبِ عبیر

دیگری هم‌چنان ز کاوشِ وهم

نقبِ کافور برده است به قیر

در مقامی که رمز بی‌عددی‌است

می‌شمارد هوس قلیل و کثیر

از شعورِ بهارِ آگاهی

نه غنی صرفه می‌برد نه فقیر

تو ز دید و شنیدِ غیب و شهود

نکنی کوری و کری تعمیر

از تماشایِ حسن اگر خواهی

بی‌نگه نیست دیده‌ی تصویر

و گر از درس عشق می‌پرسی

شمع هم نیست خامشی‌تقریر

پس در این عشرت‌انجمن دور است

پنبه در گوش مردن از تدبیر

حیف باشد در این طرب‌محفل

چشم بینا بود رمدتأثیر

لیک تا امتیاز پردازی

فرصت شوق می‌کند شبگیر

از عیان تا غبار هفت نگاه

وز بیان تا نفس به هشت صفیر

آنچه در جلوه است پوچ مبین

هرچه در گفت‌وگوست سهل مگیر

که جهان نیست جز تجلّیِ دوست

این من و ما همان اضافَتِ اوست

مشاهده در سایت بیدلی ←