ترجیع‌بند حیرت — بند 14

دیوان بیدل دهلوی · 21 بیت

ای به خود غرّه‌ی کمالِ قصور

با همه قرب از حقیقت دور

غیر جوشیده‌ای ز عالمِ عین

نار گل کرده‌ای ز گلشن نور

دل در آغوش و این همه بیدل؟

شیشه در دست و این‌قدر مخمور؟

پیر گشتی به فکرِ آب و علف

ای دلت مرغزارِ عیش و سرور

زندگی بر سرت چه بار گذاشت

که خمیدی چو پیکرِ مزدور؟

آسمانی به ذرّگی مغلوب

آفتابی به سایگی مجبور

جمله عیشی و می‌کشی کلفت

همه وصلی و می‌تپی مهجور

خلق توضیح و بینشت اغماض

دهر تحقیق و غفلتت منظور

چند پوشی لباسِ رنگ فریب

چند باشی ز چشمِ خود مستور

ای بهشتِ حقیقتِ ازلی

خوش فسردی به فکرِ حور و قصور

می‌کند شوق معنی‌ای انشا

تا شود فطرتت مصون ز فتور

با حقیقت شبی دچار شدم

در فضای طرب‌سرای حضور

حیرتِ دل درِ سؤالی زد

که مَجازت چه فتنه است و چه شور؟

گفت: ما را به حکمِ یکتایی

خودنمایی فتاده است ضرور

لیک از بس به خود نظر کردیم

شرم شد پرده‌دارِ عرضِ ظهور

گفتمش: شرمت این‌قدر از کیست؟

گفت: از چشمِ اعتبارِ شعور

معنی این است اگر توان فهمید

عشرت این است اگر شوی مسرور

زین مَجازی که در نظر داری

جز حقیقت مدان چه نار و چه نور

برگ‌برگِ بهارِ امکان را

توام افتاده با لبِ منصور

به همین نغمه الفت‌آهنگ است

تپش کائنات تا دلِ مور

که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست

این من و ما همان اضافَتِ اوست»

مشاهده در سایت بیدلی ←