ترجیع‌بند حیرت — بند 1

دیوان بیدل دهلوی · 21 بیت

ما حریفانِ بزمِ اسراریم

مستِ جامِ شهود دیداریم

جوشِ بحرِ محیطِ لاهوتیم

فیضِ صبحِ جهانِ انواریم

اثر و فعلِ حق ز ما پیداست

بی‌گمان عرضِ سرِّ اظهاریم

جلوه‌فرماست حق به کسوتِ ما

لاجرم طرفه رنگ‌ها داریم

گاه جامیم و گاه باده‌ی ناب

گاه ساقی و گاه خمّاریم

گاه مجنون و گاه جوهرِ هوش

گاه مستیم و گاه هشیاریم

گاه مجنونِ کارهای خودیم

گاه از فعلِ خویش بیزاریم

گاه از خویش رفته چون سیلاب

گاه تمکین‌بنا چو کُهساریم

گاه معموره‌ی وجودی را

به غذا و شراب معماریم

گاه در عالمِ تغافلِ شوق

بی‌نیاز از خیالِ تیماریم

گاه در دل ز خالِ لاله‌رخان

تخمِ سودایِ عشق می‌کاریم

گاه از زلفِ عنبرین‌مویان

به شکنجِ هوس گرفتاریم

حاصلِ کار و بارِ عشق و هوس

همه از ماست تا چه برداریم؟

در چمنزارِ عالمِ امکان

از رهِ جسم و جان گل و خاریم

گاه لطفیم موجِ آبِ حیات

دمِ سرگرمیِ غضب ناریم

برقِ عشقیم شعله می‌خندیم

ابرِ شوقیم ناله می‌باریم

گرچه بالذّات واحدیم به حق

لیک با اسم و فعل بسیاریم

شوقِ ما با وجودِ بی‌رنگی

تا به رنگ آشناست گلزاریم

کفر و دین است گفت‌وگو ورنه

عینِ تسبیح و عینِ زنّاریم

به فضولان ز درسگاهِ یقین

این دو مصرع گواه می‌آریم

که جهان نیست جز تجلّیِ دوست

این من و ما همان اضافَتِ اوست

مشاهده در سایت بیدلی ←